دل نوشته های صنم

ادبی - اجتماعی

شعر کوتاه ،شعر لحظه ها و نگاهها

 

 از سپیده دم خلقت ،ذهن و ضمیر انسان با واژه زیبایی عجین شده است و بشر کوشیده است با دیدن و درک زیبایی ،آن را به شکلی دل انگیز ، بیان یا تصویر کند.البته زیبایی خود مفهومی بسیار وسیع دارد و در قالب تعاریف و تعابیر نمی گنجد، از طرفی زیبایی ، بیش از آنکه در اشیا و پدیده ها متجلی باشد ،زاییده ی ذهن خلاق و زیباپرست انسان است ،یعنی بیشتر پدیده ذهنی است تا عینی.اما در هر حال با اتکا به جمع بندی آرای زیبایی شناسان می توان گفت که زیبایی تجسم بخشیدن به لذت است.برای بیان زیباییها بشر قلمرو ادبیات را انتخاب کرده است و شعر، این کلام خیال انگیز را برای ارائه تخیلات و عواطف زیبای خود برگزیده است.با پیچیده تر شدن جوامع بشری ، شاعر امروزی سنت ها را شکسته و سعی کرده است متناسب با زبان انسان امروزی که حال و حوصله مطالعه مطالب طولانی را ندارد حرف بزند و بدین سان در وادی ادبیات ، شعر کوتاه را  برگزیند که ظاهرا به مذاق انسان کوتاه خوان امروزی خوش آمده است و اگر شاعر کوته سرا با دست یافتن به فضاهای تازه حرف شنیدنی داشته باشد که مراد حاصل شده است. بدین سان شاعر امروزی می کوشد که شعرش بازتاب عینی احساسات فردی یا جمعی او باشد .یعنی با چشم خود ببیند، با گوش خود بشنود، با مغز خود بیندیشد و با قلب خود عشق یا نفرت بورزد .مثلا معشوق شعر سنتی ، موجودی ازلی ،دست نیافتنی و پنهان در هاله ای قدسی است اما در شعر امروز ، غالبا وجودی عینی دارد و همان معشوق کوچه و خیابان است . مشخص ترین نشانه این نوع شعر، کوتاه بودن و در عین حال کامل و معنا دار بودن آن است.شعر کوتاه امروزی از توضیحات  می گریزد ،از مترادفات دوری می کندو پیچیدگی تصنعی در آن دیده نمی شود.این نوع شعر به کلمات شرح و بسط اضافی نمی دهد.شعر با کمترین واژه ها فضا آفرینی می کند و شاعر آن از کلمات می گریزد تا به جان شعر دست یابد.با همه این توصیفات شعر کوتاه تعریف مشخصی ندارد و نمی توان تعداد مصراع های آن را دقیقا بیان نمود.شعر کوتاه در قالب های رباعی ، دوبیتی، تک بیتی و در قاب هایکو سروده می شود.هایکو شعر ژاپنی است که از سه مصراع تشکیل می یابد .برای اینکه از شعر کوتاه حداقل یک تقسیم بندی روشنی بعمل آید آن را به اعتبار تعداد سطرها (مصراعها)به سه بخش تقسیم می کنند.اشعار دو سطری مانند:

گر برکشم این فرو شده پای از گل

هرگز ندهم به هیچ نامردم دل

 

                                                      درویش و غنی ،بنده این خاک درند

                                                       آنان که غنی ترند ، محتاج ترند

و

اشعار سه سطری مانند:

در اتاق را که گشودم

چنان پر از تنهایی بود

که جایی برای ورود به آن نبود

و یا

آخرین برگ سفر نامه باران این است:

که زمین 

      چرکین است.

 و اشعار چهار سطری مانند:

حالا که کهکشان منی مرد مشتری

ناهید و اشک و آینه دارم ، نمی خری؟

امشب که گیسوان زمین فاش می شود

آورده ای برای من از ماه روسری

 

امروزه شعر کوتاه یکی از شاخه های بالنده شعر در جهان محسوب می شود و از لحاظ فرم و ساخت و زبان و آهنگ دارای تفاوت های ماهوی فراوان است.برخلاف فرم های کهن شعر کوتاه ، اعم از رسمی و مردمی، که حدود و ثغور سطرها ،لخت ها ، هجاها، تکیه ها ، قافیه ها و سجع ها در آن کاملا روشن است ، برای هیچ کدام از شعرهای کوتاه دوران امروز ، حدود و مرزی نمی توان رسم کرد.بعضی ها قافیه دارندو اغلب فاقد قافیه هستند.نداشتن چهار چوب و قاعده در فرم اشعار کوتاه معاصر ،باعث شده است که دامنه شمول این شعرها چندان وسیع گردد که بعضا کلمات قصار شاعرانه و کاریکلماتورها ، و حتی در بسیاری موارد اشعار ناتمام قوام نیافته بلا تکلیف نیز در این رده برای خود جایی دست و پا کنند.با این همه بی حوصلگی عمومی جوامع امروزی در خواندن شعرهای بلند فرصتی مناسب برای عرض اندام شعر کوتاه داده است.از طرفی تصویر گرایی در شعر کوتاه ویژگی مهمی بر این نوع شعر داده است چرا که در شعر کوتاه ، تصویرها به صورت بسته وارد ذهن شاعر می شود و شاعر می خواهد مفهوم موردنظر خویش را در یک تصویر کاملا بسته و پیچیده عرضه بداردبنا براین شعر کوتاه شعر تصویر است و در بسیاری از مواقع از حرف و پیام در آن خبری نیست.شاعر با ارائه کردن تصویری بسته از آن چهار چیز را اراده می کند:

الف:فشردگی زبان شعر    ب:سرعت ارائه تصویر

ج:طلب کوشش و جست و جو از خواننده برای درک دقیق تر   د:افزودن عوالم دیگر که توسط خود خواننده ایجاد می شود.

ایجاز نیز نقش اساسی در زیبایی شعر کوتاه دارد . در ایجاز بسیاری از واژ ه های ضروری از کار می افتند و کلماتی که مطابق قواعد دستوری باید بیایند در ساختمان شعر حضور ندارند.شاعر سعی می کند از آوردن فعل پرهیز نماید چرا که شعر کوتاه به سه یا چهار سطر ختم می شود ، لذا لازم نیست که در هر مصراع فعلی آورده شود.آوردن فعل تنها در جایی ضروری است که شعر بدون آن امکان فهم نداشته باشد.پرهیز از آوردن قافیه ویژگی دیگر شعر کوتاه است که در مختصر وکوتاه بودن آن نقش مهمی دارد.در این نوع شعر حتی شاعر از جابجایی دستوری استفاده می کند.جمله ها ، صورت دستوری خود را فرو می نهندو فعل به جای آخر جمله معمولا در آغاز یا وسط آن قرار می گیرد.برای تصویر آفرینی هر چه بیشتر در شعر کوتاه ، شاعر از انواع تضادها ، بی وزنی در شعر ، گونه های مختلف حشرات همچون کرم شب تاب، مگس ، جیرجیرک و سوسک استفاده می کند.

شروع زنده شعر در شعر کوتاه را لحظه شاعرانه یا حال شاعرانه آن تعبیر کرده اند و گفته اند که شعر ناب محصول چنین لحظه ای است.شاعری که از تجربه های کافی برخوردار باشد با حضور الهام در خود ، دیگر منتظر چیزی نمی ماند و شروع به سرودن می کند.عده ای شعر کوتاه را شعر سرعت نامیده اند یعنی شعری که هیچ گاه توقف ندارد.زمان را در چنگ خود می فشارد و با قدرت مغناطیسی آن را در می نوردد.شعر کوتاه فرصت را از کلمه می گیرد و در یک چشم بر هم زدن زمان را در اختیار خواننده قرار می دهدو حتی جایی برای درنگ نمی گذارد و تنها یک معبر برای تنفس باقی می گذارد تا خواننده از آن در گذرد و در جهانی از معانی خلوت کند، از این جهت گفته اند شعر کوتاه تنها با یک نفس خوانده می شود .اما پایان شعر کوتاه در سکوت است .شعر در نقطه ای به پایان می رسد که شاعر باید سکوت کند.سکوت شاعر به این معنا نیست که همه چیز خاتمه یافته ، بلکه او می خواهد وظیفه بعدی را به دوش خواننده بگذارد.خواننده است که رد پای شاعر را تعقیب می کند و مفهوم را از شاعر تحویل می گیرد و خود جای او می اندیشد.این جاست که پیامبرانگی شاعر معنا پیدا می کند.البته این سکوت ممکن است در وسط شعر نیز تکرار شده باشد، ولی سکوت در آنجا به معنای دعوت به اندیشیدن است، بر خلاف سکوت آخر کلام که شاعر وظیفه خویش را انجام یافته تلقی می کند .شعرکوتاه می تواند خواننده امروزی را برای لحظاتی از استرس های موجود جامعه وا رهد و حتی شاید او را برای لحظاتی دچار فکر و خیال و استرس بیشتری نماید اما مطالعه آن در هر دو حالت یقینا خالی از لذت نخواهد بود.

 (قیصر امین پور)

دیوار

دیوار چیست؟

آیا بجز دو پنجره روبروی هم

اما

    بی منظره؟

مرگ

ما

در تمام عمر تو را در نمی یابیم

اما

تو ناگهان

    همه را در می یابی.

مدینه فاضله

خدا روستا را

بشر شهر را...

ولی شاعران آرمانشهر را آفریدند.

که در خواب هم خواب آن را ندیدند.

تنها ، بدون رد پا (حسین سروش)

عصر تنگی است

که من

هر لحظه بزرگتر می شوم

و ایمانم کوچکتر.

------

و انسان

 جغرافیا را به آتش می کشد

تا تاریخ را بسازد.

-------

برای بیداری تو

خواب خوشی

     دیده ام

سهراب سپهری

به سراغ من اگر می آیید

نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

 

هوشنگ ابتهاج

بسترم

صدف خالی یک تنهایی است

و تو چون مروارید

گردن آویز کسان دگری.

 

شبنامه (محمد زهری)

شبی از شبها

با غریو رعدی

برق خندید.

و سپس باران ،

زار و دلتنگ گریست.

--

  من نوشتم از راست

تو نوشتی از چپ

وسط سطر رسیدیم به هم.

--

ترا با سنگها رازی است.

گناهی نیست ،

دل سنگین اگر با سنگ ، همراز است.

---

تشنه را آبی و

مرد خسته را خوابی

می کند سیراب.

تشنه جان و خسته دل  ، آیا

تا قیامت تشنه خواهد ماند؟

خسته خواهد رفت؟

---

باید که مرد،

        مرد باشد

آتشفشان درد ، ولی سرد.

اینک پرم ز گریه ،   

           نمی بارم.

 

حمید نیک نفس

کاش گرگی

       در زمستان

خوابهایمان را بیاشوبد.

رضا چایچی

سایه پروانه

بر زخم پیچ دستهایم خوابش برده

نکند کسی از کنار گل بگذرد.

---

چراغ را خاموش کن

سرتا پا ستاره ام

و به آغوشم بیا

بی ماه

شب کامل نمی شود.

 

طرحهای بی خانمان (سید حسن حسینی )

پیر برهمن گفت:

از رود تا دریا

          راه درازی نیست

رودی که از خود بگذرد

                دریاست.

----

شاعری وارد دانشکده شد

دم در

ذوق خود را به نگهبانی داد.

-----

شاعری قبله نما را گم کرد

سجده بر

          مردم کرد.

----

شاعری وام گرفت

شعرش آرام گرفت.

-----

تاجری دسته گلی پرپر دید

یاد پروانه کسبش افتاد!

----

تاجری اره برقی آورد

پای یک منظره را

امضا کرد!

-----

تاجری مجلس تفسیر گذاشت

ابتدا

   فاتحه بر قرآن خواند!

-----

شاعری ضربت خورد

تاجری شعرشناس

در ته حجره خود

شربت خورد!

 

بودگانی ها(علی محمد حق شناس)

این نکته را

وقتی که غنچه بودم، فهمیدم

تا لب به خنده وا نکنی

             گل نمی شوی.

 

در بند (جواد غلامرضایی)

می خواست تا غزل بنویسد

روی سطر

خواب رفت.

 

صرفه جویی(اکبر اکسیر)

صفر را بستند

تا ما به بیرون زنگ نزنیم

از شما چه پنهان

ما از درون زنگ زدیم.

 

محمد شریفی نعمت آباد

دویدن رود

برای آرامش است

و چون آرام می شود

دیگر رود نیست.

 

اندوه (صادق رحمانی)

از آن بالا

         مگر چه می بیند ابر؟

می ایستد و به حال ما می گرید.....

-----

شب

         خسته که می شود

                    کجا می خوابد؟

 

ابوالفضل پاشا

آسمان

کدام دریا را سر کشیده

که این قدر آبی است...؟

 

گروس عبدالملکیان

دزدی در تاریکی

به تابلوی نقاشی خیره مانده است.

 

مهدی قاسمیان امیری

نردبان ها سخاوتمندترین اند

هیچ گاه

به ارتفاع نمی رسند

اما تو را می رسانند.

 

رضا آشفته

ناله های یک جیرجیرک

ماه را در آب

می پراکند

 

میر یام ابراهیمی

جنگل از ترس آدم ها

سر به دریا گذاشت

جزیره شد

سید عباس شرفی

مخم سوت می کشد

قطار خیالت در راه است.

 

(                  )

میوه

در انتهای کمال خود می افتد

برگ

در ابتدای زوال خود

بنگر چگونه می افتی مرد!

مانند میوه سرخ

یا مثل برگ زرد!

م.سرشک

مرد!

صبرت ار به طاقت آمده است

زین شب چراغ مرده ی ملول

هوش آفتابی ات کجاست؟

شاملو

طرف ما شب نیست

صدا با سکوت آشتی نمی کند

کلمات ا نتظار می کشند

من با تو تنها نیستم، هیچکس با هیچکس تنها نیست

شب از ستاره ها تنها تر است.

---

امروز

شاعر

باید لباس خوب بپوشد

کفش تمیز واکس زده باید بپا کند

آنگاه در شلوغ ترین نقطه های شهر

موضوع و وزن و قافیه اش را

              ] یکی یکی

با دقتی که خاص خود اوست[

از بین عابرین خیابان جدا کند.

 

ایسا

کوه های دور دست

منعکس می شوند

در مردمک های سنجاقک

 

لوسون

پائی ظریف

به آب بهاری می زند

و آن را کدر می کند.

 

باشو

زنی قطعه قطعه می کند

کنار آزاله های  نهاده به گلدان

ماهی دودی را.

عمر خیام

از منزل کفر تا به دین یک نفس است

وز عالم شک تا به یقین یک نفس است

این یک نفس عزیز را خوش می دار

چون حاصل عمر ما همین یک نفس است

 

سعدی

شنیدم گوسفندی را بزرگی

رهاند از چنگ و از دندان گرگی

شبانگه کارد بر حلقش بمالید

روان گوسفند از وی بنالید

که از چنگال گرگم در ربودی

چو دیدم عاقبت گرگم تو بودی

------

یکی درخت گل اندر سرای خانه ماست

که سرودهای چمن پیش قامتش پستند

به سرو گفت کسی « میوه نمی آری؟»

جواب داد که : آزادگان تهی دستند.

 

محمد گل صنملو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 8:26  توسط محمد گل صنملو  |