درسی از نوع دیگر

قصدم یاد دادن بود

می خواستم دنیای درون دانش آموزانم را

 کشف کنم.تلاش می کردم شکوفه های

 ذهن آنها شکوفا شودقبل از اینکه پنجره اندیشه شان

 بسته شود.می خواستم پلی برای انتقال نظرات آنها

باشم  به این امید که پیوندی بین اعمال ، افکار

و عاطفه آنها برقرار کنم.

با تمام وجودم سعی می کردم که دانش آموزانم را

 برای دست یابی به افکار ناب ، آرمانهای بلندو

 عشق ورزیدن  به خود و همنوعانشان ترغیب کنم.

معتقد بودم که این احساس باید از اعماق دل

آنها برخیزد و جزئی از ضمیر آنها گردد تا

موجد ارتباط و هماهنگی بین گفتار ، کردار و

 الگو های تربیتی آنها شود.

بر آن بودم  که با تحقیق و گاهی با برانگیختن

 کنجکاوی شان  ، آنها را به تفکر وا دارم تا

به عقاید بی ارزش کوته فکران بخندند چرا که

آرزوی من این است که دانش آموزانم

 بینشی فرا تر از تصور محدود خود در کسب لذت

  و  نفرت از ایده های دیگران داشته باشند

قصدم آموزش بود اما بجای یاد دادن ، یاد گرفتم

چرا که دانش آموزانم نیز به اندازه من حرفی

برای گفتن داشتند، گر چه گفته های آنها ، اغلب

خام ، گاهی نسنجیده و زمانی مبهم بود.

می خواستم چیزی به آنها بدهم ولی چیزی از

آنها به دست آوردم چرا که استعداد آنها مرا

آگاه ساخت  که گرفتار خود خواهی و خودمحوری ها

نشوم و بلافاصله در مورد چیزی نتیجه گیری نکنم.

ناخودآگاه به این بلوغ فکری دست یافتم

که وجهه غلط استادی ام را کنار بگذارم و آن را

 به صفت جدید و نامتعارفی که ماورای صفات

آموزش سنتی بود تغییر دهم.

می خواستم تحولی ایجاد کنم اما خودم به شیوه ای

دیگر متحول شدم و حال بخاطر سپرده ام که

زندگی هنوزهم مسیر دو جانبه ای است که هم

یاد می دهی و هم یاد می گیری و این

نکته  را برای همیشه بخاطر بسپارم  که

قصدم یاد دادن بود اما در اثنای  یاد دادن یاد گرفتم.

Owen Wilson/ترجمه :محمد گل صنملو

 

اعتراف

 

 

همیشه منتظر ماندم که تا از تو خبر گیرم

ولی آخر به خود گفتم من از این غصه می میرم

غزل های قشنگ ات را همه ورد زبان کردم

به امیدی که باز آید به ذهنت نقش و تصویرم

چه سود از اشک پنهانی که روی بسترم ریزد

و حجم این پریشانی نکرده کم ز تقصیرم

شکستم نازنین قلبی که دنیای صداقت  بود

تو را راضی نگرداند هزاران  حرف و تفسیرم

خدا می بخشد آن کس را که بخشش در مرام اوست

که بی عفو تو از دنیا و دنیای خودم سیرم

درختی سبز بودم در میان  باغسار تو

کنون در دشت تنهایی اسیری پا به زنجیرم

تماشایی ترین دوران عشقم با تو بود اما

دروغ های من مجنون زد این آتش به تقدیرم

بیا شاعر که شعر تو شفای درد شیدایی است

و من  در اوج شیدایی  بدون تو  زمینگیرم

 

محمد گل صنملو

 

mgl42@yahoo.com

برخی از ویژگی های شهروند جهانی

 

Some characteristics of

Education for global citizenship

 

1) helps the youth to meet the challenges they will confront now and in the future.

 

2) guides them to rise to those challenges.

 

3) gives them knowledge,understanding, skills and values that they need.

 

4) involves them fully in their own learning through the use of a wide range of active and participatory learning methods.

 

5) gives them confidence, self-steem and skills of critical thinking,communication,co-operation and confilict resolution.

 

6) makes people to pay much attention to the basic education of children.

 

7) awares people to eradicate poverty or atleast decrease the gap between rich and poor.

 

8) encourages children and young people to care about the planet and to develop empathy with it.

 

9) informs them to respect other people’s points of view.

 

10) emphasizes methodologies like discussion and debate,role-play,ranking exercises and communities of enquiry.

 

11) informs people that the scope of Global citizenship is wider than a single scheme of work or subject.

 

12) explicate in what it teaches and in the school’s ethos.

 

13) makes a relationship between pupils ,teachers,parents and the wider community.

 

14) teaches teachers to be flexible and thoughtful about how to educate the youth.

 

15) pursuades the youth to participate as active citizens.

 

16) reveals the global as part of everyday local life,whether in asmall village or a large city.

 

17) doesn’t encourage people to raise money for charity.

 

18) doesn’t order the youth what to think and do.

 

19) doesn’t provide simple solutions to complex issues.

 

20) tries to provide social justice in societies.

تبریک

نفس باد صبا

عشقی از جنس طلا

دوری و دفع بلا

 یاری از سوی خدا

همه تقدیم  شما 

 ایرانیان پاک و با صفا

عید تان مبارک باد

تاملی در نقد و نقادی

به نام خدا

 

 

Tis hard to say,if greater want of skill

Apear in writing or in judging ill:

But,of the two,less dangerous is th’offence

To tire our patience,than mislead our sense.

Some few in that ,but numbers err in this ,

Ten censure wrong for one who writse amiss;

A fool might once himself alone expose ,

Now one in verse makes many more in prose.

Alexander Pope

An Essay on Criticism

دشوارست بتوان گفت ناپختگی ، بیشتر

در نگارش بد بظهور می رسد یا در بد داوری کردن؛

اما، از این دو، اثری که بسبب نقص انشاء

ایجاد ملال کند از نقدی که درک ما را گمراه سازد کم زیان ترست.

معدودی از مصنفان هستند که در نگارش دچار لغزش می شوند اما بسیار کسانند که در داوری خطا می کنند،

در برابر هر یک مصنف بد ، ده منتقد بد وجود دارد؛

یک مصنف کم مایه فقط خود را رسوا می سازد ،

اما بسیاری منتقدان سخن نشناس با بررسی اثر آن یک تن ، خویشتن را رسوا می گردانند.

الکساندر پوپ /رساله در باره نقد/بر گرفته از کتاب

Critical Approaches to Literature

David Daiches.

ترجمه:محمد تقی صدقیانی/دکتر غلامحسین یوسفی

 

عیب کسان منگر و احسان خویش

دیده فرو کن به گریبان خویش

آینه روزی که به گیری به دست

خود شکن آن روز مشو خودپرست

آن ها که با فرهنگ ایرانی سر و کار دارند و مو در آسیاب آن سفید کرده اند ، با اعتراف به غنای آن ، به این نکته نیز واقفند که قسمت اعظم فرهنگ ما را "مدح" تشکیل می دهد .آیا این نوع سخن به فرهنگ ما رونق بخشیده یا به پیکره ی آن آسیب زده و از هدف اصلی اش باز داشته است بسیار جای بحث و گفتگو دارد که کار متخصصان را می طلبد.

اما براحتی می توان گفت که فرهنگ هیچ ملتی از این نوع سخن عاری نبوده است ، زیرا ریشه در نفسانیات آدمی دارد و بشر نیز حامل این نفس است .از این رو ، بیشتر مردم دوست دارند یا مدح شوند یا مدح بگویند."مدح "شاید در راستای اهداف متعالی سخن نباشد ولی از این حیث که عرصه را برای تاخت و تاز اندیشه گسترش داده و خیال جوال شاعر را به مضامین جدیدی رسانده ، برای ادبیات و فرهنگ ما بی ثمر نبوده است، اما گاهی اغراق در این نوع سخن ، مدح را به جایی رسانده است که شاعران ، پایگاه ممدوح خود را از پایگاه انبیا و اولیا نیز برتر و بالاتر برده اند و مرتکب نوعی "ترک ادب شرعی"شده اند و متاسفانه اغراق در این کار باعث شده استکه بسیاری از حاکمان و سیاستمداران مزدور از صداقت و یا ساده دلی مداحان و شاعران سوء استفاده کرده و دوام و قوام حکومت های خود را در گرو مدح و ستایش شاعران و مردمان ساده لوح قرار داده اند، تا جائیکه در بسیاری مواقع حال و وضع شاعران ،درست حکایت آن ندیم شاعر و سلطان محمود بود ، که گفت: "من ندیم توام نه ندیم بادنجان ؛ مرا چیزی باید گفت که تو را خوش آید نه بادنجان را"(عبید زاکانی، رساله ی دلگشا، حلبی، ص87).علیرغم توصیف های فوق ، "مدح"نیز می تواند در فرهنگ یک ملت و کشور تاثیر درخشانی بگذارد بشرطی که از روی علم و آگاهی بوده و بخاطر نان شب ،چاپلوسانه نباشد.حتی فرد می تواند از توانیهای خود بگوید و مداحی خود کند جائیکه سخن گفتن بر ساکت بودن ارجحیت دارد و بشر ناچار است از حیثیت ،آبرو و دین و کیان خود دفاع نماید.برای نمونه در جنگ خندق، وقتی رسول خدا (ص)چندین بار فریاد می زند که کیست شر عمروبن عبدود را از سر مسلمانان کوتاه کند و آن گاه ، که هیچ کس خود را حاضر به مقابله با او نمی بیند ،مولا علی (ع) لبیک می گوید؛ و چون رسول خدا (ص) می فرماید که علی ، او عمروبن عبدود است؛ یعنی که پهلوان نامی عرب است، علی (ع) می گوید:من هم علی هستم ؛ و این جمله نیز مدح خود است ؛ یعنی وصف قدرت و توانایی یک مسلمان معتقد که در علی (ع) تبلور یافته است.

و اما در مقابل مدح "نقد " قرار دارد.بر خلاف مدح در نقد و انتقاد ، رشد انسان به شکوفایی می گرایدو نقاد به نوبه خود در نابودی ریشه های استبداد و استعمار در جامعه خود و در جهان نقش مهمی را بازی می کند، بشرطی که اصول نقد و نقادی را رعایت کند و ماهیت نقد را به درستی بشناسد ، هر چند که عده ای کار نقاد را نپسندند و بر کار او خرده بگیرند .دنیای امروزی ثابت کرده است که در ممالکی که کارشان بر محور نقد و انتقاد گذاشته شده است بمراتب بهتر و بیشتر از کشورهایی پیشرفت کرده اند که مدح و مداحی در آنها ریشه دوانیده است. نقد صحیح لازمه امور در هر جامعه و کشوری است .مرحوم زرین کوب در نقد شعر کلاسیک و در جواب "چخوف"نویسنده نامدار روسی ، که نقد را به وزوز خرمگس ها مانند کرده است می گوید:" گمان دارم این وزوز نیش آلود منتقد لازم است تا شاعر دنیای اطراف را فراموش نکند و یادش بیاید که غیر از خود او دیگری هم در دنیا هست.فقط با این احساس است که شاعر مسئولیت خود را درک می کند و حاضر می شودبه جامعه و زمان خویش حساب پس دهد.(زرین کوب ، شعر بی دروغ، شعر بی نقاب، ص 19 ).

و در نهایت اینکه از آنجائیکه انسان ممکن الخطاست و اگر رفتارهای او مورد نقد و بررسی قرار نگیرد در حیاط انسان خطا ها بر روی او انباشته می شود و این انباشتگی بحران ایجاد می کند و انسان نمی تواند بطور کامل صلاح و فسادش را تشخیص دهد بنابراین در هیچ زمانی بی نیاز از نقد و اصلاحگری نبوده است و بهمین خاطر است که متخصصان تعلیم و تربیت معتقدند که گرچه مدح خوشایند و به دل می نشیند اما نقد بر آن ارجحیت دارد چرا که نقد موجب بهبود امور می شود و لکن مدح معمولا فسادش بیشتر از اصلاحش می باشد و به همین خاطر بیشتر اندیشمندان منتقد معتقدند که برای داشتن یک جامعه سالم تقویت تفکر انتقادی در بین مردم آن جامعه لازم و ضروری است.

 

تسلیت باد

حسین را تشنه و بی آب کشتند

علی را بر سر محراب کشتند

ببین پستی آن دنیا پرستان

حسن بحرالعلوم ناب کشتند

 

شهادت سرور آزادگان جهان امام حسین (ع) بر همه انسانهای آزاده تسلیت باد.

 

مبارک باد

یا مولا

 

هر شب به دلم غبار غم می بارید

غم آمده و کنار من می خوابید

یک شب که دلم هزار یا مولا گفت

غم رفت و دل از خوشی به خود می بالید.

 

عید غدیر خم بر پیروان مولا علی (ع) و همه انسانهای آزاده جهان مبارک باد.

مبارک باد

با نام رضا به سینه ها گل بزنید

با اشک به بارگاه او پل بزنید

فرمود که هر زمان گرفتار شدید

بر دامن ما دست توسل بزنید

 

میلاد باسعادت امام رضا (ع)  

بر همه دوستداران و مریدان آن حضرت مبارک باد

 

گل صنملو

آه تو

دیشب همه شب تا به سحر خواب تو دیدم

 

چشمان پر از اشک چو سیلاب تو دیدم

 

در کنج دلم خاطره ها باز رقم خورد

 

یک بار دگر چهره مهتاب تو دیدم

 

نفرین به زمین و به زمان کردم از آن دم

 

آن جوشش عشق و دل بی تاب تو دیدم

 

در عمق شب اندوه تو خاکستریم کرد

 

وقتی به عمل آن سخن ناب تو دیدم

 

گفتی که پس از تو همه دنیا ی من آه است

 

این گفته به چشمان چو خوناب تو دیدم

 

مینای من از آه تو هر روز و شبم سوخت

 

با جان و دلم آتش محراب تو دیدم.

 

خوی/محمد گل صنملو/ص.پ488/  

First day of school

In the Name of God

On the occation of the beginning of the new educational year

 First Day of School

 

I wonder

If my drawing

Will be as good as theirs

I wonder

If they ‘ll like me

Or just be full of stares

I wonder

If my teacher

Will look like Mom or Gram

I wonder

If my puppy

Will wonder

Where I am!

 

By:Aileen Fisher

 

Mother:How was your first day at school?

Son:It was all right except some man called “teacher”who kept spoiling all our fun!

 

Teacher:Why can’t you even answer any of my questions?

Pupil:Well if I could , there wouldn’t be much point in me being here!

 

Teacher:You aren’t paying attention to me.Are you having trouble hearing?

Pupil:No,teacher I’m having trouble listening!

 Teacher:Why have you got cotton wool in your ears,do you have an infection?

Pupil:Well ,you keep saying that things go in one ear and out the other so I am trying to keep them it all in!

 

Son : I can’t go to school today!

Dad: Why not?

Son: The teacher doesn’t know a thing , all she does is ask questions!

 

Son: I can’t go to school?

Father: Why not?

Son: I don’t feel well.

Teacher: Where don’t you feel well?

Son: In school!

 Father: I heard you skipped school to play football!

Son:No,I didn’t,and I have the fish to prove it!

 

Teacher: How can you make so many mistakes in just one day?

Pupil:I get up early!

 

Mother:How did you find school today?

Daughter:I just got off the bus and there it was!

 

Mother:How do you like your new teacher?

Son:I don’t.She told me to sit up the front for the present and then she didn’t give me one!

A friend:What would you get if you crossed a vampire and a teacher?

Lots of blood tests.

 

Pupil(on the phone):My son has a bad cold and won’t be able to come to school today.

School secretary:Who is this?

Pupil:This is my father speaking!

 Teacher: What are you going to be when you get out of school!

Pupil:An old man!

 

Father:What did you learn in school today?

Son:Not enough,I have to go back tomorrow!

With the best wishes for you and your children.

 

References:

1)Poems about teachers

2)Joking with teachers

3)Funny sentences about teachers and students

 

Selected and provided by:

 Mohammad Golsanamlu

Mgol42@yahoo.com/P.O.Box:448/Khoy city.